|
● دخترک دستم را گرفته بود
در علفزار به دنبالم میدوید
حرارت دستش تمام تنم را گرم میکرد
دیگر نتوانستم طاقت بیاورم
برگشتم تا عمق آن چشم های زیبا را ببینم
برگشتم تا دخترک را در آغوش بگیرم و ببوسم
ولی سایه ام رادیدم
که در بیابانی برهوت به دنبالم می آمد تا گلویم را بفشارد
● دختری کاملا منطقی همراه ما بود که به یک دلیل کاملا منطقی ما را ترک نمود
دلیل دخترک :
تو بدون اجازه ی من رفتی توچال
● عمه ای داریم هلو با سینه های برجسته و پاهایی سفیدو خوش فرم
این عمه ی زیبا در دوران بلوغ ما
ما را به شدت تحت تاثیر خود قرار می داد
حال با شوهرش نزاع می نماید
و گویا می خواهد از او جدا ودر خانه ای مستقل زندگی کند
مثل اینکه ما به آرزوهای رنگارنگ دوران جوانی خواهیم رسید
ولی افسوس که عمه ی ما کمی به چروک های بدنش اضافه شده
و ماهم دیگر حسی برای نزدیکی با پیرزن ها نداریم
● دنیای جالبی شده
ماشالا به همتون
خجالت نمیکشید
از به هم ریدن لذت میبرید نه ؟!!!
با نظر همدیگه مخالفت میکنید
همدیگرو تحقیر میکنید
اعتماد بنفس همدیگرو میگیریدو ...
که چی ؟
ریدن یا نریدن
مسئله این است!!!!!!!
کی گفته اگه نرینی توی دهنت میرینن ؟!!!
این خیلی خودخواهیه که آدم برای اینکه طرف مقابلش عاشقش بشه اعتماد به نفسشو ازش بگیره و ...
میتونی توی دهنه کسی نرینی و اجازه هم ندی که کسی توی دهنت برینه
ولی از اونجایی که من علاقه ی خاصی به ان دارم اجازه میدم هرکسی که خواست توی دهنم برینه
اه اه
این وبلاگ چقدر قهوه ای شده
دلم خوش بود مهسان دیگه مشکلی نداره
با دوست پسرشه و از زندگی راضی
البته تا امشب
بیچاره خیلی عصبی بود
بعد از 2 ساعت دردودل و خیابون گردی
اشکای منم در آورد
ولی انقدر آروم گریه کردم که نفهمید
شب هم زنگ زدو گفت آشتی کردیم
بعدم شروع کرد به نصیحت کردن من
و به این نتیجه رسید که به شدت افسرده شدم
و ...
بهارو دوست دارم ولی نمیدونم چی توش داره که انقدر حالمو میگیرهو افسرده ترم میکنه
آره عزیزم
زندگی خیلی خوب شده
● بین آدم های اطرافت حتما یه دونه احمق وجود داره
که هر کاری میکنی نمی تونی تحملش کنی
وای چه اعتماد به نفسی داره
یه جوری در مورد بقیه حرف می زنه انگار خودش کیه
نمی دونه تو انم حسابش نمی کنی
خودشو زیبا ترین موجود دنیا میدونه
خوش تیپ و خوش هیکل
از سر تا پات ایراد میگیره
ولی خودش هیچ ایرادی نداره
اون هیچی نداره
اون هیچی نیست
فقط یه دنیا اعتماد به نفس داره که اونم از تخیل زیادی کسب کرده نه از محیط اطرافش
با این جور آدما باید مثل انت رفتار کنی
وقتی دیدی خیلی زر میزنن باید سیفونو بکشی تا مجبور نشی بوی گندشونو بیشتر از این تحمل کنی
● آقاها داد ميزنن:
چايي داغ-سمبوسه داغ-باميه-بستني
اكثر فروشنده هاي بازارچه فردوسي معتادن
تكوتوك توشون آدم حسابي پيدا ميشه
چهارتا پله رو ميري بالا روبروت يه مغازه هست كه خوب توي پاچه ميكنه
لباساي بامزشو تنه يه بچه كوني كرده تا اونجا رژه برهو مشتري جمع كنه
بغل مغازشم عكس علي و حسين رو زده به ديوار
حالمو بهم زد
فروشنده هاشم يكي از يكي توپ تر ميكنن توي پاچه ي آدم
وقتي قصد خريد نداري اينارو ميفهمي
{يه دختره(خفنه) هم اونجا ديدم چه با مزه شده بود}
ميري يه جا ديگه
يه دكور خفن داره
آقاهه كلشو تيغ انداخته (تا اونايي كه جوگير ميشن جو بگيرتشون)و يه شلوار جين پاره پوره پاش كرده كه ازش كلي زنجير آويزونه
وايساده يه گوشه با آهنگه اوپتيس اوپتيس تو مغازش هد ميزنه
اون يكي فروشنده هم كه سگك كمربندش پشتشه داره مشتريشو حسابي خر ميكنه
چه فروشنده هاي خوبي
هم لباسو كفش ميفروشن هم مواد
دوستامون شلوارشونو ميخرن ماهم نخود هاي سياه رنگشونو
امسال هم من براي عيد هيچي نخريدم
شايد فكر ميكنم كه بزرگ شدم
شايدم فكر ميكنم ديگه بچه نيستمو عيد ماله بچه هاست
● يادش بخير بچه كه بوديم
عاشق اين بوديم كه عيد بشه بريم لباس نو بخريم
هرچي لباس طي سال مي خريدي يه طرف لباس عيدم يه طرف ديگه...
از اول اسفند ماه عيدي هايي رو كه قرار بگيريو حساب ميكني
بعدشم گير ميدي به بچه بزرگترهاي فاميل كه :
من امسال چي بخرم خوبه ؟
اونا هم با كلي كلاس گذاشتن بهت جواب ميدادن
اون وقتا كه خيلي كوچيك بودم با باباومامانم ميرفتم خريد
بعد كه بزرگتر شدم با زنداييم ميرفتم چون هرچي مي خواستم مي تونستم بگيرم ،شبم كه ميومديم خونه زنداييم جواب مامانمو ميداد
مي گفت:
چي كار داري
خوب اينو دوست داشت
به خدا هيچي ديگه نبود(آره جون ننت)
.
.
.
بعدشم كه گنده شديم خودمون ميرفتيم خريدو پول بابا جونمونو بهFUCK ميداديم
اما حالا چي ؟!!!!!
حسش نيست
حال چونه زدن ندارم
كفشارو نگاه مي كني انگار همشون يه شكلن
اصلا مي فهمي سال داره عوض ميشه؟
فكر مي كني مسئله ي مهميه؟
هر سال كمرنگ تر ميشه
جرات نداري ببيني تو اين سال چي كارا كردي
ميدوني دل چند نفرو شكستي؟
حال خيليا رو گرفتي ؟نه؟
بيشتر كه دقت كني ميبيني فقط درجازدي
شايدم بدتر
● باباي فرزانه خونه نبود ماهم ريختيم خونشون
پريسا جونم اونجا بود
خوب بود حسابي زديم تو سرو كله ي همديگه
ساعت 1:30 هم با احسان برگشتيم خونه ي ما كه بخوابيم
يه كم حرف زديم
بعدشم رقصيدن با آهنگ (چرخش-لوند-دلبرانه)بيژن مرتضوي البته به روش اون دختره توي مهمونيه سامي
الان هم احسان گرفته خوابيده
● كلاس رياضي پيچيده شد
آزمايشگاه رو هم حذف كرديم
موند برنامه نويسي كه هم درسشو دوست دارم هم كلاسشو
به به چه كلاسي داره
43 تا دختر 7 تا پسر
ازين دخترا شايد 8 تا شون خوب باشن
بقيه همه سيبيلنو...
درس انقدر سخت بود كه هيچ كس گوش نميداد
بالاخره جنگ شروع شد
دخترا با پاك كن افتادن به جون هم
پاي پسرا هم كشيدن وسط
اگر كلاس ادامه پيدا ميكرد شايد كار به بي ناموسي هم ميكشيد
● رفتيم توچال
چه گروه خوبي بوديم
كلي راه رفتيم
شيش تا دختر پسر شرو بد دهن وقتي بهم بيفتن چي ميشه
هر چي دلمون خواست بار هم ديگه كرديم
به هيچ كي بر نخورد !!!!!!!!!!!
خيلي خوش گذشت
كاش تموم نميشد
چه روز خوبي بود
● كلاستو مي پيچونيو 2 ساعت روي نيمكتِ محوطه ي باز دانشگاه
با يه دوست قديمي ميشيني با خودتو اون حرف ميزني
كوهوميبيني
انگار پشتش هيچي نيست
دوست داشتي اون بالا بودي
مثل اينكه كوهو روي لبه ي كاغذ كشيدن
و آسمون آبيه
خورشيدو نمي بينم
ابراي سفيد يكي يكي ميرن پشت كوهو از يه طرف ديگش ميان بيرون
ميترسم اون بالا باشم
ميترسم پشت كوه هيچي نباشه
سه تا كلاغ سياه از بالاي سرت رد ميشن
چه هواي خوبيه
رنگ آسمونو دوست دارم
براي خودت شعر ميگي
هيچكس از روبروت رد نميشه
احساس مي كني اوني كه پيشت نشسته رو دوست داري
از وجودش
از حرفاش
از اينكه 5 دقيقه يكبار به خوار مادرت فحش بده لذت مي برري
● ساعت 2 شب يه سكس با يه همجنس خودت
اونم توي اين ماه
واي واي واي واي
● حالا ديگه نميدونم چه مرگم شده
برايه كي بايد گريه كنم
همه چي ريخته بهم
دلم فقط خودمو مي خواد
دلم براي خودم تنگ شده
عاشق خودم شدم
مي خوام خودمو بغل كنم
خودمو ببوسم
دلم براي خودم شور بزنه
خودم همخوابه ي خودم بشم
فقط با خودم حرف بزنم
به روزي فكر كنم كه بتونم خودمو بدست بيارم
خودم براي خودِ خودم بشم
شبها فقط به خودم فكر كنم
فكر كنم خودم هيچ وقت به خودم دروغ نگم
خودمو نمي پيچونم
● ديگه منتظر كسي نيستم
خودممو خودم
● همه چي مثل هميشه تركيد
شانس منه كه هميشه بايد تنها باشم
دوباره همه جا سياه شد
البته همه جا كه سياه بود
ولي اون نقطه خاكستريه هم پر رنگ شد
● امروز بابام ماشينو ديد
يه جوري نگاهش ميكرد كه انگار شگفت انگيز ترين صحنه ي دنيا روديده
ولي يك كلمه هم بهم نگفت
شايد پيش خودش خداشو شكر كرده كه با اون ريخت ماشين پسرش هنوز زندست
شايدم توي دلش داشت بهم فحش ميداد
نميدونم
ولي عصري با يه تشكر از زحماتش و يه عذرخواهي همه چيز عوض شد
كلانتري بعد دادسرا بعد پاركينگ نيايش بعد شركت حمل و نقل(بلوار كاوه) دوباره پاركينگ بعد بيمه (خيابون فاطمي) بعدشم دوباره بيمه(خيابون مطهري) بعدشم شهريار ماشينو خوابونديم
امروز 4 ساعت سوار جرثقيل شده بودم
دو هفته شده كه علافم
دو هفتس كه نرفتم دَدَ
● ديشبم اين سامي مخ منو زد كه ...
اي دوست ناباب
طرح دوستي ريختيو حالا مي خواي بعد از چند سال دوستي مارو معتاد كني
تونستم راضيش كنم كه اكسو بيخيال بشه
گير داد كه سيگاري بكشيم
منم از اونجايي كه همه رقمه پايه هستم گفتم باشه
اين پسره ي دائم الخمر آخر كار دستمون ميده
بابا من ميگرنم تازه خوب شده مي ترسم
ميترسم دوباره برگرده
● دلم يه بهانه مي خواد تا به مردنم فكر كنم
به خود كشي
به پرواز
كاش تو ماشين ميمردم
اون بهترين فرصت بود
لياقت اونم نداشتم
خيلي ضعيف شدم
اين زمين گرد ماله خودتون
توسر هم بزنيد تا بميريد
چه جوري بايد بگم كه حالم ازتون بهم مي خوره
خيلي سعي كردم مثل بقيه باشم ولي نشد
حالا مي خوام برم فقط منتظر يه فرصتم
يه اتفاق
يه حادثه
يه بهونه برايه رفتن
شايد يه همسفر
مي خوام برم
مي خوام تا تهش برم ببينم چي ميشه
ازين زندگي نكبت خلاص ميشم
ميفهمم كه اين خدا ازم چي مي خواد
ميفهمم از شماها چي مي خواد
ميفهمم كه همه چير كسشعرهايي بوده كه از بچگي توكله ي منو شما فرو كردن
ولي اينا مهم نيست
مهم اينه كه آزاد ميشم
آزاد
● مهسان چرا ازت خبري نيست ؟!!!
دلم گرفته
ياده اون روزايي افتادم كه همش باهم بوديم
ياد اون موقع ها كه توي چشم هم زل ميزديمو بعدش بغضمون مي تركيد
دلم برات تنگ شده
تو با ساماني
ولي من تنهام
مثل هميشه
دلم اون روزارو مي خواد
● تو اين چند روز كه دنبال كاراي تصادفم بودم حالم خيلي گرفته شد
چون هيچكس يه جواب درستوحسابي بهم نداد
پدرمو در آوردن
حالم ازون قاضييه كه پشت سرش عكس خمينيو خامهنه ايو شاهرودي بود بهم ميخوره
مرتيكه خر هر سه تا قابو كيسه پيچيده بود
كلانتري هم كه از همه بدتر
هركودومشون يه چيز ميگفتن اونم به زور
حالا فقط مونده ماشينو از تويه پاركينگ در بيارمو بخوابونمش توي تعميرگاه
بابام هنوز ماشينونديده
عقب ماشينوكه پژو زدو در رفت
جولوشم تو گاردا له شد
چرخاهم هركودوم يه طرف ميرن
هاهاهاهاها
آقا موتوريه هم 3ماه بايد بخوابه خونه
واقعاً موفق باشم
● ديدن وبلاگ كسي كه شخصيت دومش ناخواسته شخصيت اولشو مسخره ميكنه
● پريسا جونم ببخشيد بهت دروغ گفتم
نرفتم خونه ي عمم
با سامي رفتم خيريه پيش دختر خاله هاش
بعدشم محمد اومد دنبالمون رفتيم فرشته و بعدهم چايو قليون
خودمون سه تا بوديما
● آخه چرا رفتي لنگه ي كاپشن منو خريدي ؟!!!!!!هان؟!!!!!!!!!
● مي فهمي ؟!!!
مي فهمي كه وقتي دارم مي خندم توي دلم چي ميگذره ؟!
مي دوني ؟!!!
مدتهاست كه به همه ي مردم دارم لبخند ميزنم
به خودم ميگم بذار هر طور كه دوست دارن فكر كنن
يا هرچي ميخوان بگن بگن
اينا براي مردم بود
ولي مي خوام تو منو بفهمي
فقط تو
نه هيچ كس ديگه
● اوايل مرداد بود
سه نفري دور ميز نشسته بوديم
هر كودوممون يه درد گنده داشتيم
من از دست فرزانه ناراحت بودم كه باهام بهم زده بود
مهسانم از دست علي،دوست پسرش
سحر هم ازين كه با نامزدش بهم زده بود ناراحت بود
اون موقع فقط داريوش گوش ميداديم
سيگار ميكشيديمو باهم حرف ميزديم
يهو يكي ساكت ميشد
توي چشماش پر اشك
بعد يهو ميزد زير گريه
كارمون شده بود بند آوردن گرييه هم ديگه
چه روزايي بود
يادش بخير
مهسان كه با يكي ديگه دوست شدو همه چيزو فراموش كرد
سحر هم رفتو ديگه ازش خبري نشد ولي مطمئنم كه اوضاعش روبراست كه ديگه اينطرفها پيداش نميشه
ولي من چي ؟
● دارم فكر ميكنم
چرا پيامبر اسلام
به زن اول و دوم وسوم و...ش خيانت كرد؟
● من پرواز ميكنم
و همه روي زمين مي خزند
● مي خوام دوسِت داشته باشم
● كاش ميفهميدم راست ميگي يا دروغ
● فكر ميكنم داره يه جورايي از پريسا خوشم مياد
خدا كنه گه نشه
خدا كنه جنبه داشته باشه
خدا كنه آدم باشه
خدا كنه ارزش داشته باشه دوسش داشته باشم
.
.
.
● اه
اصلا حوصله ي دانشگاه رو ندارم
● سه شنبه از چهارراه ولنجك تا چهارراه اوين كل همه ي بروبچ رالي بازو خوابوندم
چقدر توپ بود مثل گوله ميرفتم
تا بعد از اوين يه پژو 405 تونست بهم برسه ولي نتونست ماشينو خوب كنترل كنه كوبيد پشت ما(سمت شاگرد)و فرار كرد
ماهم مثل فرفره وسط چمران ميچرخيديم
تمام سعيمو كردم تا از اون بالا نيوفتيم پايين
ولي خورديم به يه موتوريه و بعد هم به گارد كنار
داشتيم چپ ميكرديم
پدر ماشين در اومد ولي ما دوتا مثل اينكه قرار نيست بميريم
هيچيمون نشد
ديروزم رفتم دادسرا ولي شلوغ بود افتاد به شنبه
عصر هم پريسا و فرزانه امدن خونه ي ما و تا ساعت 10:30 داشتيم ميزديم تو سرو كله ي هم تا كار به آب بازي كشيدو كل خونه خيس شد
اين دختره از احسانم وحشي تره
پريسا جونم بهم يه گوسفند تپل داد
امروزم دادسرا وكلانتريو پزشك قانونيو خونه
و بعد هم دعوا با مامان جونم.
تا امروز داشتم با تصادفم حال ميكردم
ولي امروز ازبس اينور اونور رفتم حالم گرفته شد
● بازم احساس تنهايي ميكنم
ميدونم با اين يكي هم بزودي بهم ميزنم
اين يكي هم بعد از يه مدت ميره
مثل بقيه
مثل همه ي اونايي كه ميانو ميرن
كاش يكيشون آدم بودو ميموند
كاش اصلا كسي نبود كه بخواد بره يا بمونه
كاش اصلا منم نبودم
نميدونم كي مي خوام عادت كنم
كي مي فهمم كه يه نفر هم پيدا نميشه كه...
● همه ي اونايي كه منو ديدن ميگن هميشه من شادمو مي خندمو از زندگيم لذت ميبرم
ولي هيچ كدومشون فكر نمي كنن كه من فقط پيش اونا اينجوريم
هر وقت با كسي باشم تمام سعيمو ميكنم بخندونمش
خب فايدش چيه ؟
هيچي فقط محكوم شدم به اينكه هميشه دلقك باشم
اگر يه روز خيلي حالم بد باشه براشون غير عاديه
ميگن مي خواي پاچه بگيري
ميگن خودتو گرفتي
.
.
.
خسته شدم
● كي گفته از در خونه كه مي خواي بري بيرون بايد از دوست دخترت اجازه بگيري ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
● از خواهر عزيزم ممنونم چون خيلي پريسارو تحويل گرفته
بهم گفت يه دختر بچه زنگ زد باهات كار داشت
● كاش جراتشو داشتم خودمو از پنجره بندازم پايين
شايد اينجوري خدا بفهمه كه دوست ندارم تمام عمرمو در حال آزمايش دادن بهش باشم
● مخ پريسا خانوم به شكل بسيار بسيار جالبي زده شد
دختره خوبيه
تازه باباش يه عالمه اسب داره
پي تي كو پي تي كو پي تي كو پي تي كو
● ديشب آقا اشكان كوچولورو هم ديدم
خيلي گنده شده
هرشب يه شيشه شير مي خوره
● اه امتحانا تموم شد
دلم براي بچه هاي دانشگامون تنگ شده
عادت كرده بودم به اينكه هر روز ببينمشونو تحويلشون نگيرم
● بعضي ازين دخترها چقدر احمقن
آخرين روز امتحانا از مترو تا دانشگاه با ناهيد(دلقك)ودوستش{يه دختره خوب}سوار تاكسي شديم
تا خود دانشگاه مخ مارو خورد
ديگه نميدونست چي بگه
يه دريورياي ميگفت كه مي خواستم يه چيqي بچپونم تو دهنش تا خفه شه
حرفاش كه تموم شد شروع كرد به مسخره كردن دوستشو خنديدن
من كه نمي خنديدم،قيافه ي دوستشم حسابي رفت توهم...
● چه حس خوبيه
با هيچكس دوست نيستم
ديگه به عشقو اين كوفتو زهرمارها فكر نميكنم
ديگه كسي نيست كه هي آمارمو بگيره
ديگه كسي نيست كه بخوام واسش بميرم
ديگه مجبور نيستم روزي 10 دفعه بهت زنگ بزنم
ديگه روز تولدم كه يادت بره ناراحت نميشم
ديگه مجبور نيستم به چرتوپرتات گوش بدم
ديگه نميتوني سرتا پامو قهوه اي كني
ديگه وقتي بهت فكر ميكنم چشمام پر اشك نميشه
ديگه هرمهموني كه برم تعداد مهمونا يه عددفرد ميشه
ديگه نيستي كه صدات تو گوشم بپيچه
ديگه نيستي كه وقتي دستتو ميگيرم بگي ولم كن
ديگه نيستي كه بگي چرا اينقدر دستم سرد
ديگه نيستي كه تحويلم نگيري
ديگه نيستي كه اشكمو در بياري
ديگه نيستي كه وقتي ميگرنم شروع ميشه
توي دلت بهم بخندي
ديگه...
● يكي از دوست جونام تا رسيدم خونه بهم زنگ زد
تا جريانه پريسا رو بهش گفتم مي خواست پاچمو بگيره جرواجرم كنه
خدا رحم كرد
اخي دوست جونم امشب با همه دعواش شده بود
حتي با اونيكه خيلي دوسش داره
● تنهام
خيلي تنهام
خسته شدم
آخه اين چه زندگييه ؟
تكرار
همش تكرار
ميخوام برم يه جاي دور
كاش يه جزيره بود كه من كشفش ميكردم
اون موقع ديگه به هيچكس حسوديم نميشد
چون كسي نبود كه بهش حسودي كنم
خودم بودمو سايم كه هيچ وقت تنهام نميذاره
خودمو ميپرستيدم
سايمو مجبور ميكردم منو عبادت كنه
مجبورش ميكردم عاشقم باشه
دوسم داشته باشه
تنهام نذاره
ولي اينم فايده نداره
شب كه برسه اونم ميره
دوباره تنها ميشم
چرا هيچي تو اين دنيا برام نميمونه؟
● ميترسم با كسي دوست بشم
ميترسم همه چيز مثل روياهام پيش نره
ميترسم خاطرات بد گذشتم دوباره تكرار بشه
● 3-4 شبه خواب هاي عجيب ميبينم
يه بلايي سرم نياد خوبه
● خاطراتمو دوست دارم
ولي نمي خوام دوباره تكرار بشن
● ديشب يه سرم به مهسان جونم زدم
يه دنيا جزوه دستش بود
اونم امتحان داره
● آخرشب با مامان پري و فرزانه و احسانو پريسا رفتيم
نميدونم خوش گدشت يا نه
● واي خدايا چه آهنگايي گوش ميدم
الان 3ساعتو 45 دقيقه شد كه دارم هايده گوش ميدم
چيه بابا
اين آهنگا جواده
باشه جواده
منم جوادم ،خيليم جوادم
هرچي باشه خيلي بهتر از افشينو نيماو منصورو... ست كه شماها گوش ميدين
اصلا من با اين آهنگا حال ميكنم
شما برين اوپ تيس اوپ تيس سياوش قميشي رو گوش كنين
مرتيكه با اون صداش عق
ــــــــــــــــــــــــ
من داريوش دوست دارم هايده دوست دارم (مورد علاقه ي رانندگان محترم تاكسي)
من فرهادوفريدون فروغي دوست دارم
حالم از آهنگاي دامبولي--- به هم ميخوره
نه آهنگاشون قشنگه
نه صداي خوانندهاشون
شعراشونم يكي از يكي چرتو پرت تر
● دلم ميخواد يه اتفاق بيوفته
يه اتفاق كوچولو
مثلا بهم خبر بدن فلاني مرده
منم بشينم زار زار گريه كنم
دلم گريه مي خواد
دارم ديونه ميشم
كاش يكيو داشتم سرمو بزارم رو شونهاش
بغلش كنمو گريه كنم
نميدونم چرا !!!
ولي نه كسيو دارم
نه دليلي براي گريه كردن
● بچه پرروها ،خيلي حال داد بهتون كتاب ادبياتمو ندادم
● ادبيات هم خوب ندادم
اگه استاد لطف كنه نمره بده خيلي حال ميكنم
● اي بابا اينهمه جون كنديم يه جزوه ي رياضي گير اورديم آخرشم نخونديمش
مثل اينكه ما آدم بشو نيستيم
رياضي هم حذف شد
● به به چه جمعه ي خوبي
صبح ساعت 12 رفتم دنبال سامي تا بريم خيابون پيروزي جزوه ي رياضي بگيريم
پدرمون در اومد
از غرب تهران رفتيم شرق
باهزار بدبختي خونه ي همكلاسيمونو پيدا كرديم و اون 12 ورقو ازش گرفتيم
كل اون منطقه رو گشتيم يه جا باز نبود كپي بگيريم
از اونجا شروع كرديمو كل تهرانو گشتيم تا رسيديم به آرياشهر اونجاهم بالاخره يه جا پيداشد كه برامون كپيشون كرد
از ساعت 12 تا 7 داشتم رانندگي ميكردم اونم تو اين طرافيك
نميدونم اگه جمعه روز تعطيل پس چرا اينقدر شولوغه
اگه نيست پس چرا همه ي فتوكپي ها بستس
آآآآآآآآآآآآآي سرم داره ميتركه
خدارو شكر كه نعمت ميگرنو بمن داد تا از زندگيم لذت ببرم
شبم چون ديگه حسش نبود تا خيابون پيروزي بريم داديم جزوهارو پيك برد
روز جالبي بود ، ليلا جونمو اتفاقي تو خيابون ديدم و از اون توپ تر اينكه توي طرافيك جنوب به شمال يادگار امام مهسانو ديدم
كفم بريده بود!!!!!!!!!!!!
يه كم كه خلوت شد دوتايي اتوبانو حال داديم ،با رانندگيش حال ميكنم آخرشه
يه جا توي شهرك غرب زديم كنار تا يه كم باهم حرف بزنيم
با سامي پياده شديم رفتيم پيشش ،ديدم چشماش قرمز دلم خيلي براش سوخت ،معلوم بود قبلا حسابي گرييه كرده ،قرار شد ساميو بذارم خونشونو سريع برگردم،وقتي رسيدم بهش زنگزدمو...
حالاهم سرم داره ميتركه
خيلي درد ميكنه
خدايا شكرت برايه همه ي نعمتات كه كوچيك ترينشون ميگرن بود كه به من دادي
● امشب مي خواستم يه آدم خيير بشمو همه ي خانوم هايي كه كنار خيابون ايستادنو سوار كنمو برسونمشون
چه باحال بود
هيچ كسيرو نديدم
دو نفرم كه ديدم اون موقعي بود كه داشتم با مهسان توي خيابون صحبت ميكردم
اون دوتا هم مارو ديده بودن
بعد كه خواستم برسونمشون گفتن بابا چه رويي داريا الان با اون دختره داشتي حرف ميزدي
ميخواستن برن ميدون ونك منمم عجله داشتم
البته خيلي خوب همه چيز پيچ خوردو خودشون فهميدنو گفتن كه
كه حالا كه عجله داري بيخيال
● اين احسان يه رفيق داره به اسم اشكان
پسر خوبيه
متولد 1365
كوچولو
آقا عاشق شده فتير
دختره يه خواستگار داشته و داره كه به اين نگفته بود
حالا كه اشكانم همه چيزو فهميده رفته با خواستگار دختره دوست شده
طرف استاد دانشگاه
واي خديا چه دنيايي آفريدي
حتماً به خودت افتخار هم ميكني
قرار دوتايي پدر دخترو در بيارن
آخ سرم
● مهسان خانوم توهم بي معرفت شديا!!!
هر وقت دلت ميگيره يا با دوست پسرت دعوات ميشه
ياده ما مي افتي !!!
● اه چه گهي خوردم به اين دختره (نازنين) زنگ زدم
يك هفته پيش از بي كاري به نازنين زنگ زدم كه پنج سال پيش باهاش دوست بودم
مجبورم كرده هر روز بهش زنگ بزنم
حالم ازش بهم ميخوره
هر كاري ميكنم نميشه بپيچونمش
يادمه خيلي جون كندم تا دست ازسرم برداشت
ديشب ساعت 11 بود كه داشتم مهسان جونمو نصيحت
ميكردمو دلداريش ميدادم كه نازنين زنگ زد به اونيكي تلفنو گيرداد چرا تلفنت اشغاله و چرا امروز بهم زنگ نزديو ...
آخه من چيكار كنم از دست اين گه
سامي يادته زنگ زد خونتون آبروي منو برد ؟
● هاهاها
كتاب ادبيات يكي از دخترامونو كه اصلا منو نميشناسه گرفتم
چه حالي ميده كتابشو بهش ندم تا آدم بشه
آخه احمق جون تو كه منو نميشناسي و هيچ نشونييم ازم نداري براي چي اينكارو كردي
حالا از همه باحال تر دلقكو(ناهيد) كاريكاتور(مرجان)
به من گفتن كه تو كتابت پررنگ بنويس تا ما ازت بگيريم كپي كنيم
بچه پرروها خوش چسين
مگه خرگير اوردين
وقتي ادبيات افتادين ياد ميگيرين كه دروغ نگين تا بعدش مجبور بشين زنگ بزنيد به آدمو به گه خوردن بي افتين
● پدرمون در اومد
دوروز بود با سامي دوتايي تا صبح درس مي خونديم
البته بيشتر درحال غيبت كردن پشت سردوستامون بوديم
من ميدونستم فيزيك مي افتم ولي سامي ته دلش اميد داشت قبول ميشه
هيچي نخونديم
زبانمونو خوب داديم ولي فيزيكو اصلا سر جلسه نرفتيم
● زنگ زدم به دوست جونم
صداي دالام ديمبوي ضبطش داشت كرم ميكرد
گفتم چي كار ميكني
گفت دارم با عروسكام ميرقصم
عزيزم توهم پسفردا امتحان داري نه ؟
● ديشب سه تا فاميليه با حال پيدا كردم
(توي آگهي هاي ترحيم روزنامه )
كه تاحالا نشنيده بودم
(گالون)و(سان)و(جهانگردمحبوب)
قابل توجه دوستان : من 23 و24 امتحان دارم
● اه بابا
وسط ايران زمينو كه دارين بلوار ميكشين
ديگه چرا دختر پسرارو سوا ميكنين
خانوم ها مستقيم برن
آقايون بپيچن سمت چپ
مسخره ها
● گيتارمم سيم انداختم ميخوام دوباره شروع كنم
فقط نميدونم چون كلي درس دارم اينكارو كردم يا اينكه
فرزانه گفته
نميدونم چرا توي امتحانا همه ي سريالاي تلويزيون قشنگ ميشن حتي به برنامه كودك هم علاقه ي خاصي پيدا ميكنم
به دوستاي صدسال پيشم زنگ ميزنمو حالشونو ميپرسم
هوس ميكنم اتاقمو مرتب كنم
هوس ميكنم گيتار بزنم
هوس ميكنم آهنگ گوش كنم
دلم همش خوراكي ميخواد
از صبح تا شب غرغر ميكنم
هر كاريهم ازم بخوان ميگم درس دارم
.
.
.
● ديشب با ساميو اتابك رفتيم بيرون
من كه حالم اصلا خوب نبود
اين اتابكِ هم امروز برميگرده دبي
● واي چه برف بازي كرديم
پنجشنبه ساعت 11 با احسان و مامان فرزانه و داداششو و پريسا وفرزانه رفتيم برف بازي
احسان، فرزانه و پريسا رو مثل سگ ميزد
من بيچاره هم از اين دوتا كتك ميخوردم
معلوم نبود برف بازييه يا كشتي
آدمو مينداختن زمين بعدم دوتايي مي افتادن روم
انگار حقوق ميگيرن كه اينجوري منو كتك بزنن
اينهمه با مشت ولگد منو زدن آخرشم گفتن من وحشييم
خيلي شب خوبي بود ولي آخرش خيلي گه شد
تا ساعت 4 با احسان كل تهرانو گشتيم يه جا باز نبود يه چيزي بخوريم
● پنجشنبه يه ديونه يك ساعت پاي تلفن
برام فروغ خوند
● صبح توي تاكسي كه نشستيم 3تا دختر هم پشت نشستن
از لحظه ي حركت تا وقتيكه برسيم دانشگاه يريز پشت سر پسراي كلاسشون حرف ميزدنو براي هر كدومشون هزار تا عيب ميذاشتن
عصر هم كه سوار تاكسي شديم تا برگرديم مترو بازم همين اتفاق افتاد
خدا به راننده ها صبر بده
نميدونم چجوري اين موجودات پرچونه رو تحمل ميكنن
ما كه مخمون تركيد
● دو سه روزي ميشه كه ديگه بهت فكر نميكنم
اصلا ارزش اينو نداري كه بهت فكر كنم
ديگه برو گمشو...
● امروز ايران زمينو با سامي
تركونديم...
● امروز تا عصر خوابيده بودم و تنها تفريهم تلفنهاي سامي از دانشگاه بود.
عصرهم با احسان و فرزانه و پريسا رفتيم دَدَ
فكر كنم بايد مخ پريسا رو بزنم
● من ديگه برفو دوست ندارم
امسال بايد تنهايي برف بازي كنم
برف بازيه پارسالو يادت مياد ؟
● شما دوتا تپلي رو خيلي دوست دارم.
ميشه منو به فرزندي قبول كنيد ؟
اگر قبول نكنيد خودمو...
● راستي يادم رفت بگم ، از افراد قبيله خيلي خوشم امد
● ديروز با سامي و وندا رفتيم قرار قبيله.
خوب بود،منم دوست داشتم ببينمشون.
ساعت 4 هم رفتيم maxيچي كوفت كرديم ،بعدم 4.3 ساعت ولگردي كرديم .
شب مهمون داشتيم و من بايد زود خودمو ميرسوندم به ننه ي بابام تا بيارمش خونمون ، ديرم شده بود مجبور شدم انقدر گاز به اين ماشين بدبخت بدم تا دور موتورش توي دنده پنج به 5500 برسه
خودم كف كرده بودم ، دلم واسه ي بقييه كه من با اون سرعت از بغلشون لايي ميكشيدم سوخت.
شبم كه رسيدم خونه همه ي مهمونامون رسيده بودن ، منم يه سلام زدمو رفتم تو اتاقم دراز كشيدم (شامم نخوردم) و خوابيدم،
البته توي تخت تنها نبودم.
تا صبح ميگرن پيشم خوابيده بود و نوازشم ميكرد
● زندگي خيلي مسخره شده،يه روز بايكي دوستي و روز بعدش اون بايكي ديگه دوست ميشه و تو هم اگه عاقل نباشي مي خواي كه براي هميشه تنها باشيو با خاطراتت زندگي كني.
هر وقتم كه بفهمي اشتباه كردي دير شده ،چون به تنهاييت و خاطراتت عادت كردي و متوجه ميشي كه خيلي تحمل يكي ديگه برات مشكله شده... .
از صبح تاشب ميشينيو آهنگ هاي تكراري گوش ميديو توي چشمات هم پر اشك ميشه و بهش فكر ميكني : يه لحظه به اينكه ازش انتقام بگيري (يادت ميوفته كه نميتوني ناراحتيشو ببيني).
يه لحظه به اينكه چجوري دوباره باهاش دوست بشي (ياد آخرين جمله هايي ميوفتي كه بهت گفته).
و در نهايت به اينكه چطور بدون اون ادامه بدي(به خودت ميگي بدون اون كه نميتونم).
پس دلت مي خواد كه بميريو تا لحظه ي آخر پيش ميري(به اين فكر ميكني كه اگه اون ميتونه تورو فراموش كنه پس توهم ميتوني).
خودت رو سرسخت ترين آدم دنيا ميبينيو فكر ميكني آدماي اطرافت و... هيچ ارزشي برات ندارن و نسبت به همه چي بيتفاوت ميشي.
ديدن دونفر كه دست همديگرو گرفتن آتيشت ميزنه.
ديدن دو نفر كه عاشق هم باشن برات مسخره ميشه و پيش خودت فكر ميكني كه ديگه آخرشي كه عاشق هيچكس نيستي و... .
بالاخره بپوچي ميرسيو همه چيزو سياه ميبيني . تا وقتي فرشته ي نجاتت (تنها اميد) از راه برسه ...
● امروز هوا يه جوري بود .
اصلا روز گوهي بود،نه آسمون گريه كرد نه من.
هوا يه نمه سرده.
آسمونم امروز دلگير بود.
حالم گرفتس نميدونم چرا.
● اه بابام كمرش درد ميكرد مارو كرد راننده ي خودش.
چقدر سخت آدم كنار يكي بشينه كه دوسش داره ولي حرفي باهاش نداره .
اه چقدر داريوش گوش كردم خسته شدم .
● وندا جونم از اينكه به من لينك دادي خيلي خوشحال شدم ،خيلي ممنون
● چقدر نگاه دخترا وقتي پشت فرمون مزدا ميشيني با وقتي توي پرايد ميشيني فرق ميكنه.
حالم داره از همه بهم ميخوره... چرا دنيا اينجوري شده...همه آشغال شدن...همه وجودشونو گم كردن...هيچكس خودش نيست ....
● دلم يه نسكافه ي داغ ميخواد ولي حالشو ندارم تا آشپزخونه برم...
● امروز حراست در پايين منو راه نداد ماشين هم نبود، مجبور شدم پياده تا در بالا برم.
بروبچ برف بازي ميكردنو ماكه كنارتر بوديم كلي برف تو سروكلمون خورد،البته بدم نشد توهمين جريان با دوتا خانوم خيلي خيلي توپ آشنا شديم كه دوتا از ترم بالايياي پررو هم ميخواستن مخشونو بزنن(منو حميد بوديم،سامي هم سر كلاس بود البته حميد شماره داد ومن هيچي،چون نميخوام شيتوني كنم ).
ولي خيلي بده كه هم ترم بالاييا ازما شكيين هم ترم پايينيا،اگر يجا تنها گيرمون بيارن ترتيبمونو ميدن،نمي دونيد چجوري نگاهمون ميكنن انگار ... ، ولي يجوراييم حال ميده.
موقع برگشتن توي مترو بازم باهم بوديم (منو ساميو اون دو تا)، تازه معلوم شد كه دانشگاه سراسري ميرن خرخونا و براي تفريح (به قول خودشون) ميان پيشه ما .
● اه خسته شدم .
مامانم از صبح تاحالا همش گريه ميكنه ، بسه ديگه.
● داشتم فكر ميكردم اگر يه زلزله ي اين شكلي توي تهران بياد چيميشه ، شهر به اين گندگي رو كي ميخواد جمع و جور كنه ، هممون ميميريمو از هر خانواده يه نفر ميمونه تا براي اونايي كه از دست داده گريه كنه و زجر بكشه ، هر كس چيزي رو كه دوست داره و هركسي رو كه عاشقشه از دست ميده و زار ميزنه و ميگه ديگه براي چي بايد بمونم .
حالا تو نه پول داري نه كسيو كه گرمييه آغوشش گرمت كنه يا باهاش حرف بزني يا فقت توي چشماش نگاه كني .
حالا شدي مثل اكثر اونايي كه يه عمر كنار خيابون زندگي كردن.
فكر ميكني چقدر بتوني دووم بياري ؟
اصلا جراًت فكر كردن به اين موضوع رو داري؟
.
نگو زبونتو گاز بگير، يه روزم نوبت طهرانه...
● زنيكه جاي اينكه بشيني گريه كنيو اشك مارم در بياري مواظب باش غذات نسوزه .........
● آخي ... دلم خيلي سوخت... بيچارها ... خدا كنه زودتر همه چيز درست شه... هر چند كه مرده ها زنده نميشن...
● واي امتحانا دارن نزديك ميشن چيكار كنم هيچي درس نخوندم.
آخه توكه حال درس خوندن نداري براي چي رفتي دانشگاه مگه هرچي بقيه ميخورن تو هم بايد بخوري ؟!!!!!!!
● دو روز پيش اتابك جونم از دوبي امد و امروزم منو سامي باهاش قرار گذاشتيمو رفتيم يكم گردونديمش طفلي خيلي دوست داشت دخترهاي اينجا رو ببينه ،منم بردمش وليعصر تا كف كنه
اينقدر دختر ديد كه ديگه داش حالش بد ميشد.(راستي اتابك جون دستت درد نكنه زحمت كشيدي.)
● دوستام خيلي بمن احترام ميزارن (وقتي تلفني صحبت ميكنيم)
-الو سلام ... خوبي ... چيكار ميكني ..................-(با خنده) اه رامين نميدونم چرا هروقت با تو حرف ميزنم مجبور ميشم برم دستشويي..............- خوب مي خواي بعدن بهت زنگ بزنم ...؟-نه عزيزم تلفنو ميبرم تو، حرفتو بزن............-راستي ببين...............-تو كلامت ، بزار صيفونو بكشم صداشو گوش كن {صداي شر شر آب .....} - باشه، ولي ببين.................
- ديدي انگار دارن تشويقت ميكنن...............................
-بابا دارم باهات حرف ميزنم......................
● لطفا تلفن را داخل دستشويي نبريد .............حتي شما دوست عزيز
● ديشب با احسان نشستيم اينقدر خورديم كه ديگه داشتيم ميمرديم خيلي وقت بود كه اينقدر حال نكرده بودم .....حال كردم وقتي كه ديگه حتي نميتونستم حرف بزنمو بيهوش شدم ..... چقدر خوبه آدم براي يه مدت كوتاه همه چيزو فراموش ميكنه
......................................اه اتاقمو دود ورداشت
.....................................
خونه خالي خيلي بده چون جاي خاليه ديگران با دود پرميشه
● چهار شنبه
ساعت 8:30 با احسان رفتم تولد فرزانه ،مثل هميشه وقتي ....................
مامانشم كلي تحويلمون گرفت ، تا بساط مشروبو حاضر كرديم همه بو كشيدنو امدن تو اتاق فرزانه..............آقا گندهه كه خيلي ادعا داشت ويسكيسو مثل عرق سگي ميرفت بالا وهر بار ميگفت من ديگه آخريمه توپ توپ شدم ،آقا كوچيكتره هم كه قربون ظرفيتش مخ مارو تيليت كرد از بس شروور گفت...بقيه هم همينطور بودن،ما كه ديديم اينجوريه كم كم جمش كرديم ............ ساعت حدوداي 12 بود كه باباي فرزانه رسيد و امد تو مجلس ، همه كپ كرده بودنو يواشكي جيم ميشدن تا رسيد نوبت ما يعني منو احسانو پسر عموي فرزانه كه با كمال پررويي نشسته بوديم ...................احسان شروع كرد به گيتار زدن وخوندن ،جالب بود چون هر آهنگي كه ميخوند يه ربطي به منو فرزانه داشت ،خيلي خودمو كنترل كردم تا نزنم زير گريه ........باباي فرزانه هم انقدر خورد تا مست كرد ..............فكر ميكنم باباي فرزانه همه چيزو ميدونست..............من كه امدم خونه ولي اونا رفتن چالوس.........................اين تنها مهموني اي بود كه بهم خوش گذشت.
● ساعت3:30 شب(صبح) وسط كوچه..................
از خوشحالي ميخوام هركسي كه ديديم
ماچش كنم.........
اي واي يه هويج در حال حركت ميبينم
● وندا خيلي خوشحال شدم بهت تبريك ميگم
● نميدونم چرا هرچي فكر ميكنم نميفهمم
چرا نميشه صبح ها با يه ماكسيما برم
دانشگاه !!!!!!
● وقتي كيسه هاي سياهو مبيبنم كه هنوز پاره نشدن ديونه ميشم
و يه حس عجيبي توي شكمم بوجود مياد
|